تبليغاتX
پدیده
پدیده خنده های تو ست!

سراسیمه سلام...



به نقطه رسیدیم ...


اصلا شروع میکنیم که برسیم ...


بی هیچ بهانه ای ...


رسم بود دل که گرفت و امر کرد آپ کنیم ...


نه گذاشت و نه برداشت ...


وقت رفتن است ...


فرصت به دنیای بزرگتری رسید و لابد بزی از خزر نقشه ی جغرافی آب خورد و پسری سنگ به دیوار به دبستان زد ...


و بی شک دلتنگتان میشویم ...


و عبور مگس از کوچه ی تنهایی همین جوری...


فکر نمیکردیم انقدر سخت بگیرد این آخری...


همیشه فکر میکردم یه عالمه حرف برای گفتن دارم ...


همیشه سطر به سطر روز آخر و با خودم مرور میکردم ...


عجیب ولی باور کردنی ...


باز هم حرفی نیست ...


راستی به دنبالم اگر می آیید پشت هیچستانم ...


به قول نقره...


من ادم خاطره بازیم ...


به احترام همه خاطرات به یادتونم و ...


و در آخر این پایان نامه -سهراب



ماه بالاي سر آبادي است ،
اهل آبادي در خواب.
روي اين مهتابي ، خشت غربت را مي بويم.
باغ همسايه چراغش روشن،
من چراغم خاموش ،
ماه تابيده به بشقاب خيار ، به لب كوزه آب.

غوك ها مي خوانند.
مرغ حق هم گاهي.

كوه نزديك من است : پشت افراها ، سنجدها.
و بيابان پيداست.
سنگ ها پيدا نيست، گلچه ها پيدا نيست.
سايه هايي از دور ، مثل تنهايي آب ، مثل آواز خدا پيداست.

نيمه شب با يد باشد.
دب آكبر آن است : دو وجب بالاتر از بام.
آسمان آبي نيست ، روز آبي بود.

ياد من باشد فردا ، بروم باغ حسن گوجه و قيسي بخرم.
ياد من باشد فردا لب سلخ ، طرحي از بزها بردارم،
طرحي از جاروها ، سايه هاشان در آب.
ياد من باشد ، هر چه پروانه كه مي افتد در آب ، زود از آب در آرم.

ياد من باشد كاري نكنم ، كه به قانون زمين بر بخورد .
ياد من باشد فردا لب جوي ، حوله ام را هم با چوبه بشويم.
ياد من باشد تنها هستم.

ماه بالاي سر تنهايي است


دوستون دارم خیلی هزار تومن ...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 23:49  توسط تورس  | 

مردانه ۲

 

 به آغاز زمین نزدیکم اما ...

حال زمین خوووب نیست...

حال دست و شب و من خوووب نیست ...

دنیای ما شب ها با سهراب زمین میخورد و صبح بربری ...

هیچ کس تنها نیست ما سوخت ...(بی پولی )

 

حرفی نبود و این آپ جوابیه ای بود بر شایعه ی بی اساس ترور اینجانب

و در آخر حسین پناهی...

ميزي براي کار

 
کاري براي تخت

 
تختي براي خواب


خوابي براي جان

 
جاني براي مرگ


مرگي براي ياد


يادي براي سنگ


این بود زندگی

 

شب خوش ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 23:48  توسط تورس  | 

با سلام...

 

در این مدت هیچ نبود ...

 

جز اندکی عشق و حال

 

و البت یاد گرفتن نوشتن اسطقس دار...

 

بی مزگی  و حال بهم زن شدن ۷۰ میلیون آدم سیاسی...

 

میشه دل خوش کرد به برگشتن دوستای قدیم ...

 

یا به دست پخت مامان ...

 

به اردک و جوجه و لاک  پشت ...

 

بی خیال ترکوندن رئال و جمع کردن کهکشونش ....

 

ماهم همچنان به دنبال ویزای اسپانیش و بارسلون و نوکمپ...

 

به منشور اخلاقی عشق بورزید  احترمن به اطلاع فری کله پز  و ع .ن و ش.ر و خود جنابعالیم ...

 

اصولن حال ندارم ...

 

با تشکر...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 12:41  توسط تورس  |